یادداشتهای روزهای برفی

سلام!

من که همه ش خونه ام و نهایتا باغای اطراف خونه رو می بینم فکر می کردم الان همه جا همینجوره و یخبندونه و لیزبازار.امروز که از خونه اومدم بیرون دیدم نه!همه جا آبه و گٍل بازار!امروز جایی کار داشتم که پر از مه بود!همه ی فلاشرهای ماشینا روشن بود و آروم می رفتن.

این روزها...اتفاق مهمی داره میفته.زندگی داره عوض می شه و...من و اون ما شدیم درسته، اما این روزا شیب زندگیهای کاریمون باهم فرق می کنه!دوست دارم زودتر هردو به روال عادی برگردیم.

یه مسافرت...شاید اون بیشتر از من نیاز داشته باشه و علی رغم همه ی اما و اگرهایی که میاره من تو عمل انجام شده قرارش دادم و اگه خدا بخواد یه مسافرت در پیشه!

خدایا شکرت...به چه زبونی بگم شکرت که حق مطلب رو ادا کنم؟قاصرم و زبونم الکن...پس فقط می گم شکرت!

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزال- روزشمار

ســــلام خوبی/ فکر نیمکردم شروع به نوشتن کرده باشی خیلی بهت سرزدم دیدم اپ نکردی فکر کردم دیگه نمینویسی خوشحالم باز هستی راستی عکس برف کوچتون و ارامشش خیلی زیباست

نهال

منم می گم خدا رو شکر

لاله

خوش بگذره سفر[ماچ]

غزل

من نگرانتماااااااااااااا مشکوک میزنی

عسل

[گل] به به انشالله که سفر بهتون خیلی خیلی خوش بگذره خانم گل...

گلبرگ

امیدوارم این اتفاق جدید به بهترین شکل ممکن براتون رخ بده. یه مساافرت توپ هم برین و کلی بهتون خوش بگذره.

مهرگان

به سلامتی کجا؟ منم چون توی خونه ام همش فکرمی کردم خیابون ها بسته است / ولی امروزفهمیدم فقط حیاط ما پر برفه .

بانو

مسافرت رفتی؟؟؟.. خوش بگذره...

ریحان

خیلی خوشحالم که برگشتی ... خیلی ... دلم هی برات تنگ می شد [ماچ][خجالت]

تنهاتر از آیینه

از این مسافرت لذت ببرید. امیدوارم بهتون خوش بگذره. من هم خیلی خوشحالم که باز هم می نویسی... [گل]