روز تعطیل

سلامممممم صدای منو از تو خونه و تو یه روز برفی میشنوید!برفو میبینید؟فکر کنم اکثر شهرا دیگه زمستونو حس کرده باشن.

دیروز تعطیلی بود و من و آقاگلی تصمیم گرفتیم برای تازه کردن نفسهای دودزده مون بریم اطراف شهر.این شد که تصمیم گرفتیم بریم طالقان.اولای راه که معمولی بود و کم کم که وارد کوههای سفید برفی شدیم ازینکه اطالقان رو انتخاب کردیم خیلی خوشحال شدیم.مممممم چه هوای تمیزی بود.بعدش هی گشتیم طالقان بالا طالقان پایین.عکس،خنده و....

ولی قسمت دومش یه کمی خراب شد.خودمم هنوز نمیدونم حق با کی بود ولی هیچکدوم نپذیرفتیم!!!!برای ناهار رفتیم قزوین به صرف قیمه نثار.خیلی چسبید جاتون خالی.عصرش هم که اومدیم خونه فیلم دیدیم.دخترها ...فریاد...نمیزنند.به نظرم خیلی فیلم خوبی بود کلی آموزنده.البته من روز قبلش هم با مامانم دیده بودم.خلاصه بعدش هم با همسر دوتایی سازامونو باهم کوک کردیم و همون یه نصفه نیمه ای که من یاد گرفتم و همنوازی کردم.با اینکه وسطش هی خراب میکردم ولی همسر کلی تشویقم کرد و باهام راه اومد ...

گوله برفی نوشت(!): کل آرشیومو خوندم یه جاهایی باورم نشد نوشته های منه.انقد بدم اومد این یه سال آخر چرا من اینجوری نوشتم!!!نصفه نیمه!!

انرژیانه: امروز مامان و بابام به دلیل برف مسافرتشونو کنسل کردن و خونه ان.میرم پیششووووون

 

 

 

 

 

/ 4 نظر / 23 بازدید
چیستا

عزیزم منم فیلم هیس رو نگاه کردم اونم نه یکبار…سه بار… هر بار هم لذت بردم از دیدنش… ولی باعث شد نسبت به همه چی بی اعتماد بشم و تصمیم بگیرم هروقت بچه دار شدم تحت هیچ شرایطی بچه ام رو ثانیه ای از خودم دور نکنم...[نگران]

گلی مامان غزل

وای گلی جون چقدر خوشحال شدم که دوباره برگشتی و چقدر ناراحت شدم که نی نی رو از دست دادین. حتما حکمت خدا بوده. نمیدونم یادته یا نه ولی منم سر غزل خیلی سختی کشیدم و بارها نزدیک بود از دست بدمش ولی خدا نگهش داشت. پس بسپارش به همونی که صلاحتو میدونه.

مجی

خیلی وقت بود ازت بی خبر بودم. خوشحالم که برگشتی و هستی.

زهرا

عزیزززززززم.خیلی برات ناراحت شدم اما ایشالا خدا خیلی زود یکی از بهترین نی نی های دنیارو تو دامنت میذاره.بووووووووس