بمبهای انرژی!

س...ل...ا...م...علییییی....کم(به خاطر سرمای هوا صدام میلرزه!)

دیدین زود اومدم؟!

-چند روز پیش روز رسیدگی به خودم بود(ماسک و بخور!)ازونجایی که این چند وقت همسر خیلی ذهنش درگیر بود گفتم کاش برای اونم یه همچین برنامه ای بذارم.این بود که یه منو براش درست کردم از انواع ماسکها و بخورها و خوردنیهای کافی شاپی خونگی!عصر که اومد منو رو گذاشتم جلوش و اون هم انتخاب کرد!ماسک شادابی،بخور بابونه،ماساژ با لوسیون و شیر کاکایوی گرم و انار و گلپر!منم خیلی خوشحال بودم که همسر پایه ست و به خاطر ذوق زیاد هول شده بودم!براش بخور دادم و ماسک گذاشتم.چراغ آبی لوستر رو روشن کردم و موزیک آروم گذاشتم و یه ماساژ حسابی بهش دادم آقا گلی هم خوابش برد!!!!!!! خلاصه که به گفته خودش بمب انرژی شد!

-روز جمعه صبح ازون روزایی بود که من رو مود آشپزی بودم!از شب قبلش به بالشم گفتم صبح ساعت 7 بیدارم کنه و اونم آن تایم بیدارم کرد!پاشدم پنکیک درست کردم و سوسیس تخم مرغ مدل گلی و پنیر و خامه و عسل و مربا.سرویس چینی جهازممم از تو بوفه دراوردم و چیدم روی میز پرده رو هم دادم کنار برفم اومده بود.بازم یه موزیک آروم گذاشتم(کلا من با موزیک رابطه خوبی دارم!)آقاگلی هم نون تازه خرید و بازم کلی بمب انرژی شدیم.بعدش هم تو اون هواس یرد رفتیم پارک و مرکز خرید نزدیک خونه و نزدیک 3 ساعت پیاده روی و برف بازی کردیم!

-بابا یک هفته رفتن ماموریت و دیشب کلی به من سفارش مامانمو کردن.برام جالب بود که مامانم از رفتن بابام بغض کرده بود.بعد این همه وقت که بابا ماموریت میرن بازم مامانم عادت نکرده...خوش به حال بابا!!! منم در همین راستا امروز از صبح اومدم بست نشستم خونه مامانم با اینکه مامانم نیست ولی من اومدم تا خونه موقع اومدن مامانم انرژی داشته باشه!!!!!این هفته با مامان جان وقت دکتر پوست گرفتیم جهت رسیدگی به خود!امروز صبح با آقاگلی رفتم آزمایشگاه یه آزمایش خون داشتم بعدشم ابا نون بری اومدیم خونه مامانم و دو تایی ته عسل و گردو رو درآوردیم!!!!هرچیم به مامانم زنگ میزنم نمیدونم گوشیش چش شده حالا بیاد ببینه حفاظ در بازه میترسه!!!

-روزها خونه سرم حسابی شلوغه.اتوکد،ارگ،زبان،ورزش،کتاب!!!گفته بودم 12 کیلو کم کردم؟!

-سرپریزی برای خواهرشوهر بزرگه در راه داریم!

/ 7 نظر / 39 بازدید
چیستا

عزیزم چقدر لذت بردم از این پستت…. میشه بگی چطوری ماسک شادابی رو درست میکنی؟ یاد بگیرم انجام بدم….مرسی گلی

نیلوفر

سلام خانومی من قبلآ کم و بیش میخوندمت تا اینکه رمزی کردی از وب سیندخت فهمیدم بارداری خوشحال شدم برات اما الان که همین جوری اومدم اینجا متوجه شدم نی نی رو از دست دادی مطمئن باش خدا صلاح ما رو بهتر میدونه امیدوارم بزودی یه نینی سالم و صالح خدا بهت میده... در ضمن از این به بعد سعی میکنم همیشه همراه نوشته های پر انرژیت باشم[قلب]

غزل

به به خانم انرژی خسته نباشی واقعا از این بخورا به ما هم بگووووووووو دکتر پوستو نگو که منم خیلییییی لازممه دکتر خوبیه ؟ تونستی بهم بگو همسریتم که حسابی پایستااااااااا واقعا افرین که انقدر خوب کم کردی خیلی خوبه یک عالمههههههههههه بوسسسسسسسسسسسسسس

زهرا

اینم فکر خوبیه ها...بخو و ماسک رو میگم .البته پیشنهادش به جناب همسر

مهربانو

ماشالا به ایهمه انرژیت:) آفرین واقعا:) چطوری 12 کیلو کم کردی دخمل؟ به منم بگو :) مرس که واسم کامنت گذاشتی که بیام اینجا:)

faranak

سلام گلی‌ جان ، از اینکه حال خوبه خوشحالم خانمی، اتفاقی‌ که افتاد می‌دونم ناراحت کننده بود ولی‌ خدارو شکر که گذروندین، غم به دلت راه نده عزیزم، چون این اتفاق برای خیلی‌‌ها میفته، مامان من هم یکیشون بود، ایشالا در فرصتی مناسب تر عزیزم.

لاله

خانم گلی لطفا دیگه ول نکنی بریهااااا. انقدر این نوشته هات به آدم انگیزه و انرژی میده که خدا میدونه. متاسفم به خاطر نی نی ... ولی خوشحالم که روحیه ت رو نباختی و انقدر خوب و مثبت نگاه میکنی به قضیه. حرف نداری!