این روزا یه حس خاص دارم.احساس می کنم افسردگی گرفتم.یه لحظه هایی بی خیال بی خیالم،یه لحظه ای از کوچکترین موضوعی اضطراب می گیرم.کارای زیادی برای انجام دادن دارم اما اصلا دست و دلم به هیچ کاری نمیره.احساس می کنم خیلی غرق موضوعات جانبی شدم اما آقاگلی میگه اینجوری نیست.فکر می کنم محیط اطرافمم بی تاثیر نیست.

به شدت احساس نیاز به یه مسافرت می کنم.با آقاگلی یه برنامه هایی ریختیم تا ببینیم چی پیش میاد.

نمی دونم چرا نوشتم.اما همین چند خط رو دلم خواست!

/ 11 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترانه

نه...انگار یه تحول درست حسابی می خوایید...خودت که می دونی چه تحولی رو می گم [چشمک]

شیرین

شاید بخاطر هوای پاییزه خانومی من که هوا زود تاریک میشه غصم میگیره...[ناراحت]

ماری

سلام خانوم گلی جون منو یادته یا نه من حدودا 1.5 ساله که به اینترنت دسترسی نداشتم و حالا که چند وقته اینترنت دار شدیم! شما پستا رو رمزی کردی ولی رمز جدید رو من ندارم و دلم برای نوشته هات خیلی تنگیده اگه امکانش هست برام رمزو بفرست. این بی حوصله گی هم فک می کنم مال پائیزه و جای نگرانی برا خانوم گلیم نیس.

لاله

ای بابا تو هم؟ [ناراحت]

زهرا

حتما یه مسافرت بین...مسافرت حالتو جا میاره عزیزم

بانو

چرا من فکر کردم دیگه نمی نویسی..... [قلب]

ساینا

من رمزت رو گم کردم یعنی اینقذر دیر به دیر می نویسی که یادم رفته

لبخند

خانوم گلی جونم من که رمز ندارم که[ناراحت]

گلناز

دستم به دامنت خانوم گلی جون همه پستات رمزیه توام رمزتو عوض کردی باز و من نمیدونم چه جوری باید پنبه رو بهت تبریک بگم[ماچ]