سلام

-دیشب بالاخره پدرجان اومدن و من صاحب یه عالمه سوغاتی شدم.دروغ نگم از وقتی اومدن چشمم به چمدون بود!!!مامانم خیلی خوشحال بود.

-چند وقتیه به خاطر خونه کوچیکی که پیش خرید کردیم بدجوری در حال حساب کتابیم!همیشه هم کم میاریم اما سپردیم به خدا.تازگیا خیلی حواسم به خرج کردنمونه!

-از وقتی سرکار نمیرم به تمیز بودن خونه حساس شدم!نه اینکه دستمال بگیرم هی خونه تمیز کنما!نه!همون هفته ای یه باره ولی هی رو مخمه!

-فکر کنم برای مهمونی دو هفته آینده فقط با خواجه حافظ شیرازی مشورت نکردم!انگار دفعه اولمه!!!!

-امام رضا طلبیدتمون و ما فردا به امید خدا عازم مشهد هستیم.خیلی محتاج این سفرم،باهاش خیلی حرف دارم.دو کلوم حرف حساب که نه،حرف عاشقی!که اگه عشق نبود خیلی چیزا خارج از تحملم بود...

-نایب الزیارتون هستم...