سلام علیکم...

دوستای مهربونم منم خیلی دلم براتون تنگ شده بود.سعی می کنم از این به بعد انقدر دیر دیر ننویسم فرشته

راستی من مجددا تصمیم دارم رمزی بنویسم.اینجوری خیلی راحتتر می تونم بنویسم.دوستای گلی که رمزو می خوان لطفا تو کامنتدونی همین پست اعلام کنن تا من رمزو بهشون بدم.

خوب جونم براتون بگه که من امروز مرخصیم،خوب البته دیروز هم مرخصی بودم زبان به دلیل سرماخوردگی بدی که داشتم.گفتم بمونم خونه زودتر خوب می شم.همم اینکه دو نفر دیگه رو هم مریض نمی کنم چراکه خودمم از یکی گرفتم! منتظر

چند وقت پیشا نشستم واسه خودم یه تابلوی کائنات درست کردم و چسبوندن داخل در کمدمون تو اتاق خ واب.آخه در کمد ما همیشه بازه !به همون دلیله که گفتم باید از شر انبوه لباسا خلاص شم! هیپنوتیزمخلاصه...توشم هر چی فکرشو بکنید نوشتم چند تا هم عکس مرتبط که رسیدن بهشون از آرزوهامونه پرینت گرفتم چسبوندم.حالا هی هر روز نگاش می کنم آقاگلی بنده خدا رو هم هر روز صبح به زور نگه می دارم که نگاش کنه!هیم از خودم احساسات در وکنم که وای اگه یه روزی به این برسیم،به اون برسیم... آقاگلی هم اینجوری: خمیازه ولی من بالاخره به همه شون می رسم!مگه نه؟ چشمک