سلام!

چند وقته اینجا ننوشتم!خیلی وقته؟!دلم براتون تنگ شده بود اما بگم که کماکان نوشته های شما دوستای عزیزمو می خوندم...اونایی که نی نی دار شدن خیلی خیلی براشون خوشحال شدم و از همین جا با کلی کلی کلییییییی تاخیر و شرمندگی بهشون تبریک می گم. ماچ

منم خوبم و اوضاع مثل همیشه ست...زندگی...کار...همسری...همسری... من! نیشخند دو تا همسری دیگه! به دلیل ضریب 2 عشق! زبان

چه بده ها!آدم یه مدت از نوشتن دور می شه انگار نوشتن هر مسئله ای به نظرش بی اهمیت می داد!

فقط اینو بگم که روز به روز که از به عمر با هم بودن ما(من و آقاگلی)می گذره بیشتر به خودم و انتخابم افتخار می کنم.این روزا همسری خیلی سرش شلوغه.کار و کار و کار حتی تا 2 نصفه شب!(چی شد؟! متفکر الان متوجه شدم کار برای همسری ضریب 3 پیدا کرده! منتظر)خوب حالا موقتیه!

راستی چرا این روزا هر چی بیشتر می دویی دستت خالیتره؟ افسوس

خوب کم کم حال و هوای عید داره میاد تو خونه ها!به شدت تو فکر سفره هفت سین هستم...تو این روزای بد و خشمگین با همین چیزای کوچولو شاید بتونم یه کمی جو خونه رو از جو سنگین بیرون جدا کنم!

برای دو هفته دیگه گفتم یکی بیاد دیوارا رو تمیز کنه.همون موقع هم پرده ها رو می دم بشورن.تازه یه تصمیم کبری هم گرفتم!من باید از شر این کمد شلوغ خلاص شم! کلافهتصمیم گرفتم لباسایی که خسته شدم ازشون اما هنوز نو هستن رو توی چمدونی که خونه مامانم اینا گذاشتم بذارم.شاید 2-3 سال دیگه دوباره هوس کردم و از دلزدگیم کم شد!من نمی دونم چرا این لباسا هیچیشون نمی شهههه کلافه

خلاصه که فعلا این برنامه ها رو دارم...آها به اضافه یه چیز دیگه که ایشاللا ماه دیگه می گم...نی نی نیستاااااااا!واللا از بس هر چی گفتم اینور اونور ربطش دادن به نی نی دیگه زود خودم می گم چشم

حالا یه سری بیام پیش دوستای قدیمیم... قلب