سلام!

این روزها یه کم سرم شلوغه.اینه که کمتر میام.

عاشق صبحای جمعه هستم.دوتایی یه عالمه ورزش می کنیم.موزیک هیجان آور میذاریم و کلی ایروبیک کار می کنیم.بعدش من با دو تا آهنگ می رقصم که حرکات موزون(!)یادم نره بعدشم آقاگلی یه عالمه دوچرخه می زنه و شنا سوئدی میره!نمی دونم چرا وقتی شنا می ره من پر از حس غرور می شم!!!

آخر هفته احتمالا یه مهمونی در پیش دارم.هنوز حس استرسم از مهمونی دادن برای تعداد زیاد از بین نرفته فقط خوشحالم که دیگه خونه مون انقدر کوچولو نیست که نتونم تعداد زیاد دعوت کنم و بعدش همه کلافه نشن!تازه یه حس خوب دیگه هم دارم که می تونم سفره پهن کنم و لازم نیست غذا رو سلف سرویسی بدم!