سلام!

من که همه ش خونه ام و نهایتا باغای اطراف خونه رو می بینم فکر می کردم الان همه جا همینجوره و یخبندونه و لیزبازار.امروز که از خونه اومدم بیرون دیدم نه!همه جا آبه و گٍل بازار!امروز جایی کار داشتم که پر از مه بود!همه ی فلاشرهای ماشینا روشن بود و آروم می رفتن.

این روزها...اتفاق مهمی داره میفته.زندگی داره عوض می شه و...من و اون ما شدیم درسته، اما این روزا شیب زندگیهای کاریمون باهم فرق می کنه!دوست دارم زودتر هردو به روال عادی برگردیم.

یه مسافرت...شاید اون بیشتر از من نیاز داشته باشه و علی رغم همه ی اما و اگرهایی که میاره من تو عمل انجام شده قرارش دادم و اگه خدا بخواد یه مسافرت در پیشه!

خدایا شکرت...به چه زبونی بگم شکرت که حق مطلب رو ادا کنم؟قاصرم و زبونم الکن...پس فقط می گم شکرت!