سلام

18/8/85

فردا ...

چهار سال گذشت...

از اولین نگاه...

از اولین کلمات...

از اولین تپش قلب...

از اولین شرم...

از اولین خنده...

از اولین لحظه های دوست داشتن...

از اولین لحظه ی آغاز...

از اولین نوشته های تبدار از عشق من برای شما...

و امروز...

شاید...

آخرین نوشته ی من برای شما...

اما عشق هنوز هست...

با شما گفتم از دوست داشتن،از بودن،از خندیدن،از زیبا دیدن،از زیبا بودن،از عشق،از عاشق بودن و از معشوق بودن...دلم می خواست همه ی شما رو به زیبا زندگی کردن دعوت کنم حتی برای یک روز،حتی برای یک ساعت...حتی برای یک ثانیه...نمی دانم توانستم یا نه...

و امروز دیگر دلم نبودن را می خواهد...روزهاست فکر می کنم و در آخر تصمیم را گرفتم.

دوستتان داشتم،دارم و خواهم داشت...

خدانگهدار...