آقا گلی و خانوم گلی
وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَالَمین
این روزا یه حس خاص دارم.احساس می کنم افسردگی گرفتم.یه لحظه هایی بی خیال بی خیالم،یه لحظه ای از کوچکترین موضوعی اضطراب می گیرم.کارای زیادی برای انجام دادن دارم اما اصلا دست و دلم به هیچ کاری نمیره.احساس می کنم خیلی غرق موضوعات جانبی شدم اما آقاگلی میگه اینجوری نیست.فکر می کنم محیط اطرافمم بی تاثیر نیست. به شدت احساس نیاز به یه مسافرت می کنم.با آقاگلی یه برنامه هایی ریختیم تا ببینیم چی پیش میاد. نمی دونم چرا نوشتم.اما همین چند خط رو دلم خواست! سلام! من بعد از یه غیبت صغری برگشتم! دلم می خواد مثل اون موقعها بنویسم,اما فرصتم خیلی کمه.این مدت اتفاقای زیادی افتاد.شاید با یه انگیزه ی جدید برگردم و بنویسم. از اینکه فراموشم نکردین ممنونم. این لب تاب کیبوردش فارسی ندارهههه!!!
| Design By : Pichak |

